طرح وساختمان | ||
نامه نبشتن پیغمبر به خسرو
«نظامی گنجوی»، خداوندگار سخن، و پیوند دهنده ی فکر، زبان و زیبایی است. کتاب هایش که «پنج گنج» ماندگارند، مونس شب های تار قصه گویان و افسانه پردازان اند. این حکیم بی بدیل و این افتخار پارسی زبانان همه جای جهان، جدا از قصه ها و افسانه هایی که دارد، واقعیاتی را نیز در «پنج گنج» خود آورده و چنان آن ها را با شیرینی و فریبندگی شعر آراسته که گویی این واقعیات از ابتدا با همین زیبایی روی داده اند. یکی از این واقعیات تاریخی، نامه نوشتن پیامبر گرامی اسلام(ص)، به خسرو پرویز است که داستانش را بارها خوانده و شنیده ایم؛ اما شنیدن آن از زبان حکیم گنجه، لطف دیگری دارد. باهم این ماجرا را که گزیده ای است از «منظومه ی خسرو و شیرین»، می خوانیم: رسول ما به حجّت های قاهر گهی با سنگ خارا راز می گفت چو از نقش نجاشی باز پرداخت نامه: «خداوندی که خلاق الوجود است وجودش تا ابد فیاض جود است قدیمی کاوّلش مطلع ندارد و گر هر عاصیی کاو هست غمناک به یک پشّه کُشد پیل افسری را به هر دعوی که بنمایی اله اوست ز قدرت درگذر، قدرت قضا راست خدایی ناید از مشتی پرستار تو ای عاجز! که خسرو نام داری چو مخلوقی، نه آخر مُرد خواهی؟ اگر بی مرگ بودی پادشاهی مبین درخود که خود بین را بصرنیست گواهی ده که عالم را خدایی ست خدایی کادمی را سروری داد در آتش مانده ای، وین هست ناخوش چو نامه ختم شد، صاحب نوردش فرستادن نامه: به دست قاصدی جَلد و سبک خیز فرستاد آن وثیقت، سوی پرویز چو قاصد عرضه کرد آن نامه ی تو ز تیزی گشت هر مویش سنانی چون عنوان گاه عالم تاب را دید خطی دید از سواد هیبت انگیز «که را زَهره که با این احترامم رخ از سرخی چون آتش گاه خود کرد درید آن نامه ی گردن شکن را از آن آتش که آن دود تهی داد ز گرمی آن چراغ گردن افراز عجم را زآن دعا کسرا بر افتاد منبع: نشریه مه یار شماره 1 [ جمعه 91/1/4 ] [ 3:18 عصر ] [ رحمت الله نوریان ]
[ نظرات () ]
|
||
[قالب وبلاگ : سیب تم] [Weblog Themes By : SibTheme.com] |